از در اومد تو، دستش و تکیه داد به دیوار و سر خورد و با بغض یا شایدم بهت گفت: توی هواپیما بوده!

آره، حدود 6 سال پیش بود، وقتی که اخبار شبکه دو اعلام کرد هواپیمای سپاه در کرمان سقوط کرد و همه ی 300 و خرده ای شهید شدن!

آخرین ماموریتش بود، درست فرداش بازنشسته میشد و درست روز عید غدیر بود و او ... به عنوان عیدی از خدا شهادت گرفت ... او سید بود ...

اما ما، تا قبل از اون با وجود بی اعتقادی به خیلی چیزها، عید غدیرا هم اسکناس تا نخورده داشتیم، هم کلی مهمون و هم کلی شکلات و شیرینی . میوه ... ولی سالای بعدش ... بودن توی بهشت زهرا رو ترجیح می دادیم ...

عموم آدم خوبی بود، عموم آدم خیلی خوبی بود، هنوز گوشت قربونی، سوغاتی خواهر کوچولوم و آخرین دیدارمون یادمه، و روزای آخری که مهربونیاش می ترسوندمون ...

.

.

.

این روزا صحنه های هواپیمای سقوط کرده من و به اون سال می بره، وقتی دخترعموهای سه و شش ساله م سراغ باباشون و می گرفتن، وقتی 4 پاره استخون خورد شده با یه مشت خاکستر و به عنوان جنازه تحویلمون دادن و وقتی جعبه ی سیاه هواپیما رو پیدا کردن و نگفتن چه بلایی سرشون اومده! ...

یکی به این ها بگه هواپیما اگه سقوط کرده باشه تا این حد تکه تکه نمیشه ...

می خوام برم به خونواده های عزیز از دست داده تسلی بدم، بگم درک می کنم چه دردی می کشین، ولی حالا، خودم بیشتر به تسلی احتیاج دارم ...

روحشون شاد و یادشون گرامی


 

سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸

برچسب 1یش:

معلممون تعریف می کرد که سه تا از دوستاش  وقتی تهران خیلی برف اومده بود قرار بود از شهرستان بیان تهران دانشگاه برای امتحان، از اونجایی که درس نخونده بودن و استادای داشنگاه دولتی همینجوری بی خیال غیبت نمی شن، بعد امتحان می رن سراغ استاده و پنچر شدن ماشین و بهونه می کنن و استادم میگه باشه برید هفته ی دیگه امتحان می گیرم، اینام حسابی درس می خونن و میان امتحان بدن، سوال اول در حد مقدمه ی کتاب آسون و دو نمره ای و سوال دوم که 18 نمره ای بوده این بوده:

کدوم چرخ ماشین پنچر شده!خنده

پند: قبل از پیچاندن معلم از همه لحاظ خود را استرلیزه کنید!

برچسب 2یش:

ریاضی دان ها به کل انسان های علافی آفریده شده، زندگی کرده و میمیرند، کسانی که در همه ی عمر سعی می کنند مساله طرح کنند و در حلش دور نزنند ولی همواره در حل مسئله ی بزرگشان، یعنی زندگی در حال دور زدنند ...

*این قانون از فیزیکدانانی که ریاضی دان بودن، چون ریاضی ابزار کارشون بوده، مستثنی ست.

**کجایی آقای مقدم که حال کنی.

تصور کنین معلم حساب دیفرانسیلتون ورد زبونش این باشه: اینا که می خونین هیچ کجا به کارتون نمیاد، حتی لازم نیست ضرب ساده رو بلد باشین، ماشین حساب همه کارا رو براتون می کنه.

***به شدت از این طرز فکرش متنفرم! علم مثل ناموس آدم می مونه، باید روش غیرت داشت تا بشه چیزی ازش فهمید ...

برچسب 3ایش:

تنها دو چیز در جهان جاودانه است: عشق و طعام، آری، عشق و طعام!زنان به این حقیقت واقفند و خاموش می مانند، ولیکن مردان این را نمی دانند و پیوسته فریاد می کنند، تمامی راز در همین است.

سودوم و گومورا، نیکوس نیکوس کازانتزاکیس

برچسب آخر.یش:

قبلی رو هم اگه حال داشتین بخونین...

*معلوم نیست دوباره کی پیدام شه، می خوام درس بخونم!لبخند

خوابای رنگی ببینین

 


محمد حسن

سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸

به ما مثلا می گفتن فرزانگان(پسرونه شم پیشتازانه) یه گروه فرهنگی بزرگ که اعضاش دانش آموزای مقطع راهنمایی بودن! حالا بماند که از فرهنگ بویی نبرده بودیم و  ... ما که بخاطر پیچوندن کلاسای مدرسه و اردو رفتن عضو شده بودیم  ولی توش کارای هنری می کردیم، سرود می خوندیم و از این تفاسیر،

توی یکی از همون اردوها قرار شد بریم شمال. ما که چشممون به این کمک راننده جوان بدبخت خورد طبق نقشه های زنجیره وارانه تصمیم به بیچاره کردنش گرفتیم و پاش که به ته اتوبوس می رسید انقدر متلک می نداختیم و هرهر می خندیدیم که ...

ولی بیچاره سرش و می نداخت پایین و به رو خودشم نمی آورد. بعد یه مدت دیدیم طرف داره با ایما و اشاره با راننده حرف می زنه، بله! محمدحسن کر و لال بود و ما از کرده ی خویش پشیمان،

خلاصه ما رفتیم رامسر و اردوگاه شهید باهنر(رجایی، بهشتی یا هرچی شما بگی!)

آخر سفر بهمون خبر دادن که بابای یکی از بچه ها فوت کرده و ما که نمی تونستیم بهش بگیم چی شده به بهونه ی سال آخر راهنمایی بودن و جدایی گریه می کردیم و ...

توی اون اصناف فهمیدیم که همون دوستمون یه دل نه صد دل شده عاشق محمد حسن، خلاصه وقتی ریحانه گفت دوسش دارم چنان صمیمیتی توی چشماش بود که کسی دلش نیومد بگه داری ترحم می کنی و ...

شماره گوشیش و نوشت و داد بهش، باهم نوشتنی حرف می زدن

این چیه؟ شمارمه  واسه چیه؟ بهم اس ام اس بده   چرا؟ دوست دارم! و ...  

ریحانه از مدرسه ی ما نبود و ما جز مجلس ختم باباش دیگه ندیدیمش، خیلی دلمون می خواست بدونیم محمد حسن بهش اس ام اس داد یا نه.  

اما ...

برچسب:

و عشق جای همه ی نداشته ها را پر کرد و کاش همه ی دارایی ما عشق بود ...

خوابای رنگی ببینین


Part 1

_تا حالا هیچ فکر کردی اگه همه چی توی دنیا برعکس بشه چی میشه؟

_هیچی، تازه همه چی میره سرجاش ...

Part 2

طرف: شما دخترای دبیرستانی با کفش پاشنه بلند را رفتین روی دهن زبان فارسی با این لوس حرف زدناتون، میسی، قلبونت برم، خوشملم، عسیسم

من: من پیش دانشگاهیم!ساکتاز خود راضی

طرف:خنثی

Part 3

دلم می خواست توی یه قرن قبل تر یا یه قرن بعدتر زندگی می کردم، از میون زمین و هوا بودن متنفرم!

Part 4

_می خوام یه لیست از کارایی که می خوام بعد کنکور انجام بدم بنویسم!

_بهش فک نکن، مخت می پوکه!

*این روزا که همه از کارایی که بعد کنکور می خوایم انجام بدیم حرف می زنیم، نمی دونم کنکور یه بهونه س یا یه سد!

 یعنی من عاشق سال پیش دانشگاهیم! متفاوت ترین دوران زندگی یک شبه انسان!

Part 5

ساعت 2.5 شب که رسیدیم مشهد به درخواست سبا همون موقع رفتیم حرم، وقتی برگشتیم ساعت 5 بود و تا ساعت 7.30 انقدر بالش توی سرم کوبیدن که خوابم نبره و صبحونه بخوریم، وقتی صبحونه خوردیم و برگشتیم بقیه می خواستن بخوابن ولی خواب من پریده بود و اینگونه شد که ما به مدت 58 ساعت پلک روی هم نذاشتیم و در آخر دیگه کسی نای بیدار نگه داشتن بقیه رو نداشت!

 

Part 6

می خوام یه وبلاگ طرفداران آب طالبی بزنم!

Part 7

                    غلام همت آنم که زیر چرخ کبود                   

ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است ...

زی زی گولو آسی پاسی دراکوتا تا به تا

خوابای رنگی ببینین


Blog Skin