از در اومد تو، دستش و تکیه داد به دیوار و سر خورد و با بغض یا شایدم بهت گفت: توی هواپیما بوده!

آره، حدود 6 سال پیش بود، وقتی که اخبار شبکه دو اعلام کرد هواپیمای سپاه در کرمان سقوط کرد و همه ی 300 و خرده ای شهید شدن!

آخرین ماموریتش بود، درست فرداش بازنشسته میشد و درست روز عید غدیر بود و او ... به عنوان عیدی از خدا شهادت گرفت ... او سید بود ...

اما ما، تا قبل از اون با وجود بی اعتقادی به خیلی چیزها، عید غدیرا هم اسکناس تا نخورده داشتیم، هم کلی مهمون و هم کلی شکلات و شیرینی . میوه ... ولی سالای بعدش ... بودن توی بهشت زهرا رو ترجیح می دادیم ...

عموم آدم خوبی بود، عموم آدم خیلی خوبی بود، هنوز گوشت قربونی، سوغاتی خواهر کوچولوم و آخرین دیدارمون یادمه، و روزای آخری که مهربونیاش می ترسوندمون ...

.

.

.

این روزا صحنه های هواپیمای سقوط کرده من و به اون سال می بره، وقتی دخترعموهای سه و شش ساله م سراغ باباشون و می گرفتن، وقتی 4 پاره استخون خورد شده با یه مشت خاکستر و به عنوان جنازه تحویلمون دادن و وقتی جعبه ی سیاه هواپیما رو پیدا کردن و نگفتن چه بلایی سرشون اومده! ...

یکی به این ها بگه هواپیما اگه سقوط کرده باشه تا این حد تکه تکه نمیشه ...

می خوام برم به خونواده های عزیز از دست داده تسلی بدم، بگم درک می کنم چه دردی می کشین، ولی حالا، خودم بیشتر به تسلی احتیاج دارم ...

روحشون شاد و یادشون گرامی


 

سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸

برچسب 1یش:

معلممون تعریف می کرد که سه تا از دوستاش  وقتی تهران خیلی برف اومده بود قرار بود از شهرستان بیان تهران دانشگاه برای امتحان، از اونجایی که درس نخونده بودن و استادای داشنگاه دولتی همینجوری بی خیال غیبت نمی شن، بعد امتحان می رن سراغ استاده و پنچر شدن ماشین و بهونه می کنن و استادم میگه باشه برید هفته ی دیگه امتحان می گیرم، اینام حسابی درس می خونن و میان امتحان بدن، سوال اول در حد مقدمه ی کتاب آسون و دو نمره ای و سوال دوم که 18 نمره ای بوده این بوده:

کدوم چرخ ماشین پنچر شده!خنده

پند: قبل از پیچاندن معلم از همه لحاظ خود را استرلیزه کنید!

برچسب 2یش:

ریاضی دان ها به کل انسان های علافی آفریده شده، زندگی کرده و میمیرند، کسانی که در همه ی عمر سعی می کنند مساله طرح کنند و در حلش دور نزنند ولی همواره در حل مسئله ی بزرگشان، یعنی زندگی در حال دور زدنند ...

*این قانون از فیزیکدانانی که ریاضی دان بودن، چون ریاضی ابزار کارشون بوده، مستثنی ست.

**کجایی آقای مقدم که حال کنی.

تصور کنین معلم حساب دیفرانسیلتون ورد زبونش این باشه: اینا که می خونین هیچ کجا به کارتون نمیاد، حتی لازم نیست ضرب ساده رو بلد باشین، ماشین حساب همه کارا رو براتون می کنه.

***به شدت از این طرز فکرش متنفرم! علم مثل ناموس آدم می مونه، باید روش غیرت داشت تا بشه چیزی ازش فهمید ...

برچسب 3ایش:

تنها دو چیز در جهان جاودانه است: عشق و طعام، آری، عشق و طعام!زنان به این حقیقت واقفند و خاموش می مانند، ولیکن مردان این را نمی دانند و پیوسته فریاد می کنند، تمامی راز در همین است.

سودوم و گومورا، نیکوس نیکوس کازانتزاکیس

برچسب آخر.یش:

قبلی رو هم اگه حال داشتین بخونین...

*معلوم نیست دوباره کی پیدام شه، می خوام درس بخونم!لبخند

خوابای رنگی ببینین

 


محمد حسن

سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸

به ما مثلا می گفتن فرزانگان(پسرونه شم پیشتازانه) یه گروه فرهنگی بزرگ که اعضاش دانش آموزای مقطع راهنمایی بودن! حالا بماند که از فرهنگ بویی نبرده بودیم و  ... ما که بخاطر پیچوندن کلاسای مدرسه و اردو رفتن عضو شده بودیم  ولی توش کارای هنری می کردیم، سرود می خوندیم و از این تفاسیر،

توی یکی از همون اردوها قرار شد بریم شمال. ما که چشممون به این کمک راننده جوان بدبخت خورد طبق نقشه های زنجیره وارانه تصمیم به بیچاره کردنش گرفتیم و پاش که به ته اتوبوس می رسید انقدر متلک می نداختیم و هرهر می خندیدیم که ...

ولی بیچاره سرش و می نداخت پایین و به رو خودشم نمی آورد. بعد یه مدت دیدیم طرف داره با ایما و اشاره با راننده حرف می زنه، بله! محمدحسن کر و لال بود و ما از کرده ی خویش پشیمان،

خلاصه ما رفتیم رامسر و اردوگاه شهید باهنر(رجایی، بهشتی یا هرچی شما بگی!)

آخر سفر بهمون خبر دادن که بابای یکی از بچه ها فوت کرده و ما که نمی تونستیم بهش بگیم چی شده به بهونه ی سال آخر راهنمایی بودن و جدایی گریه می کردیم و ...

توی اون اصناف فهمیدیم که همون دوستمون یه دل نه صد دل شده عاشق محمد حسن، خلاصه وقتی ریحانه گفت دوسش دارم چنان صمیمیتی توی چشماش بود که کسی دلش نیومد بگه داری ترحم می کنی و ...

شماره گوشیش و نوشت و داد بهش، باهم نوشتنی حرف می زدن

این چیه؟ شمارمه  واسه چیه؟ بهم اس ام اس بده   چرا؟ دوست دارم! و ...  

ریحانه از مدرسه ی ما نبود و ما جز مجلس ختم باباش دیگه ندیدیمش، خیلی دلمون می خواست بدونیم محمد حسن بهش اس ام اس داد یا نه.  

اما ...

برچسب:

و عشق جای همه ی نداشته ها را پر کرد و کاش همه ی دارایی ما عشق بود ...

خوابای رنگی ببینین


Part 1

_تا حالا هیچ فکر کردی اگه همه چی توی دنیا برعکس بشه چی میشه؟

_هیچی، تازه همه چی میره سرجاش ...

Part 2

طرف: شما دخترای دبیرستانی با کفش پاشنه بلند را رفتین روی دهن زبان فارسی با این لوس حرف زدناتون، میسی، قلبونت برم، خوشملم، عسیسم

من: من پیش دانشگاهیم!ساکتاز خود راضی

طرف:خنثی

Part 3

دلم می خواست توی یه قرن قبل تر یا یه قرن بعدتر زندگی می کردم، از میون زمین و هوا بودن متنفرم!

Part 4

_می خوام یه لیست از کارایی که می خوام بعد کنکور انجام بدم بنویسم!

_بهش فک نکن، مخت می پوکه!

*این روزا که همه از کارایی که بعد کنکور می خوایم انجام بدیم حرف می زنیم، نمی دونم کنکور یه بهونه س یا یه سد!

 یعنی من عاشق سال پیش دانشگاهیم! متفاوت ترین دوران زندگی یک شبه انسان!

Part 5

ساعت 2.5 شب که رسیدیم مشهد به درخواست سبا همون موقع رفتیم حرم، وقتی برگشتیم ساعت 5 بود و تا ساعت 7.30 انقدر بالش توی سرم کوبیدن که خوابم نبره و صبحونه بخوریم، وقتی صبحونه خوردیم و برگشتیم بقیه می خواستن بخوابن ولی خواب من پریده بود و اینگونه شد که ما به مدت 58 ساعت پلک روی هم نذاشتیم و در آخر دیگه کسی نای بیدار نگه داشتن بقیه رو نداشت!

 

Part 6

می خوام یه وبلاگ طرفداران آب طالبی بزنم!

Part 7

                    غلام همت آنم که زیر چرخ کبود                   

ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است ...

زی زی گولو آسی پاسی دراکوتا تا به تا

خوابای رنگی ببینین


یه رویای استثنایی

پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۸

برچسب 1.یش:

دلم یه ساندویچ بزرگ ماکارونی می خواد با سس خردل که توش پر از ذرت باشه، در حالی که روبه روی یه مرداب نشستم بخورمش، به نیلوفرا زل بزنم، از بوی متعفنی که می یاد و صدای قورباغه ها لذت ببرم، بعدم جای نوشابه همون آب لجن و سربکشم، از یه پسر خوش قیافه ماهی گیری یاد بگیرم، با یه قایق کوچیک پارو بزنم و  برم  وسط مرداب، برای آخرین بار به خورشید چشمک بزنم و به قصد شنا شیرجه بزنم ، ولی درست همون موقع از خواب بپرم و ببینم توی یه قطارم که داره به مقصد صحرای افریقا کوهستانای برفی آلپ و رد می کنه...

برچسب 2.یش:

_اگه یه اسلحه با یه تیر داشتی و یه ساعت برنارد، کی و می کشتی؟

_تفنگ و می گرفتم سمت آسمون و به سمت خورشید نشونه ش می گرفتم، من از همه ی آدمای دنیا متنفرم!

برچسب 3.یش:

توی بچگی هام همیشه آرزو داشتم جای یخچال و کفگیر و ماهیتابه و عروسک و اینا فقط دوتا از اون کلت کمری ها داشته باشم و دستبند اسباب بازیایی که پسرا باهاش دزد و پلیس بازی می کردن، نمی دونم چرا فکر می کردم دخترا اجازه ندارن با اسباب بازی پسرونه بازی کنن.

هنوزم که هنوزه دلم می خواد یکی از همونا بهم کادو بده و بعدشم باهم دزد و پلیس بازی کنیم ...

برچسب 4.یش:

صبح تلوزیون روشن می کنی خاله شادونه داره

ظهر تلوزیون روشن می کنی خاله شادونه داره

شب تلوزیون روشن می کنی خاله شادونه داره

این تلوزیون همیشه خاله شادونه داره

*جوجه بزرگ شده ها، امسال میره مدرسه وروجک! یادش به خیر اون زمون که توی ظرف شویی حمومش می کردیم!

برچسب آخر.یش:

هیچ کاری به اندازه ی با تلفن حرف زدن تهوع آور نیست .

خوابای رنگی ببینین


امروز 18 تیره ... نه؟!

پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۸

هوا از ذرات غبارآلود پر نشده، بلکه خس و خاشاکن که بد توی چشم خیلی ها رفتن!

می کشند اینان برادرهایشان را می کشند

می فروشند آه..باورهایشان را..می کشند

...

می ترسم

مواظب باشین

*رئ.یس پ.لیس تهر.ون: ما نه از باتوم استفاده کردیم، نه توی سر مردم زدیم، نه گاز اشک آور، نه آب روی کسی ریختیم!!

تو که راست میگی، ولی ... اونجای آدم دروغگو!

**اح.ن: ما جهان را به تسخیر خود در خواهیم آورد ...

آفرین به تو گوگولی بابا، حالا بلندپروازی هات و کنار بذار و برو لالا!

برچسب ا.ایش:

با سرعت 7 کیلو بایت در ساعتم میشه اینترنت اومدا!! کامی و ردش کنم بره جاش یه داس(از این کامپیوترای پیش از میلادیا!) بخرما. کاربردش بیشتره!

برچسب 2.ایش:

آزادی به این می گن که هرکس حق داشته باشه هرطور دوست داره زندگی کنه، از مرگ اون زن محجبه ی مصری جلوی چشم بچه ش بدطوری متاثر شدم... البته اگه مثل بقیه ی حرفای تل.وزیون دروغ نباشه.

کاش آدم ها کمی آدم بودن! فقط کمی!

برچسب 3.یش: ادامه مطلبی شاید در پاسخ به کامنت های پست قبل، بیشتر جنبه ی درد و دل داره ...

خوابای رنگی ببینین


ادامه مطلب

برچسب اول.یش:

تولد بابابزرگ دوست داشتنیم، امام علی و روز پدر و به همه ی باباها و آقایان و پسران دنیا تبریک میگم.

*دلتون بسوزه، روز دختر داریم، ولی روز پسر نه!شیطان

برچسب دوم.یش:

بابایی، شاید اگه روزی به اسم روز دوست داشتیم هیچ وقت یه همچین روزیم یادم نمی نداخت که تو پدرمی!

برچسب سوم.یش:

نه به اعتکاف اعتقادی دارم، نه به شب قدر ، نه عرفه و نه به هیچ کدوم از این تیپ شب و روزا.

 ملت و اسب فرض کردن دارن ازشون سواری می گیرن و اونام با خوشی یورتمه می رن، ببخشیدا البته، ولی اگه قراره آدم یه شب و از سال انتخاب کنه واسه توبه و بعد را بیافته از فرداش هر غلطی دلش خواست بکنه، همون بهتر که دوباره از مادر زاییده نشه!

 طرف ریا می کنه، نزول می خوره، حق مردم و ضایع می کنه، دل می شکونه و ککشم نمی گزه، بعد میره میشینه نماز و روزه و دعا، فرداشم روز از نو روزی از نو! برو خوش بگذره، باشد که رستگار گردی و در اعمال از ما سبقت بگیری و فردوس برین جایت شود!

*خواهشا نگین اینم یه تمرینیه ... یا یه فرصتیه ... یا یه یادآوریه ... در جواب فقط یه سوال:

آیا باید دل خوش کنم به ایامی که بیان و یادم بندازن مسیرم اشتباهه؟

**اگه یه روزی قرار باشه توبه کنم، پیش خودم توبه می کنم، نه پیش خدا! نه اینکه بهش اعتقاد ندارم، بلکه احترام زیادی براش قائلم. 

***هرگونه استدلال منطقی پذیرفته میشود.

خوابای رنگی ببینین


من، پازل، سینما

شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸

پیشنهاد می کنم از برچسبا به بعد و بخونین!

من به یه قالب مرتب تر نیاز داشتم، باور کنین!

از تابستون متنفرم

از اینکه  4 روز در هفته مجبورم با مانتو شلوار مدرسه برم کلاس پیش دانشگاهی و متلکای ملت همیشه در صحنه رو که چند تا تجدید آوردی با گوش جان پذیرا بشم متنفرم

از اینکه سحرخیز ترین دوستم 11.30 صب از خواب بیدار میشه و توی پارکم هیچ پیرمردی نیست که باهاش والیبال بازی کنم متنفرم

از روشنایی لامپ متنفرم

از اینکه حوصله خوندن کتابایی که کلی تلاش کردم پیداشون کنم و ندارم متنفرم

از اینکه 4 روز از هفته مجبورم اون منیره و سیما رو توی مسیر رفت و برگشت تحمل کنم تا تنها نباشم و حرفای چرت و تکراریشون و گوش بدم و تازه راجع بهش اظهار نظرم کنم متنفرم

از اینکه همه ی مردم عین مرده هان متنفرم

از اینکه اون تلوزیون کثافت یه مشت دروغ تحویل ملت می ده متنفرم

از اینکه انقدر زورم کمه متنفرم

از اینکه ر.ئ.یس جمهو.رم مستر.احه متنفرم

از اینکه شو..رای نگهب..ان مثل سگ که بیجاره سگ دروغ گفت و گذاشتن پای را.ی مل.ت متنفرم

اعضایی که با 200 تا ر..ای روی کار بیان معلومه چه گندایی هستن!

از اینکه اون دکتر لعنتی هرجور خوراکی ای رو که من نه بخاطر سیر کردن خودم بلکه بخاطر عشقم بهشون می خوردم مثل قهوه و شکلات تلخه و آلوچه و ایستک و ... متنفرم

از اینکه همه ی ساعتام  4 ساله داره واسم تکرار میشه و نمی تونم تغییرشون بدم متنفرم

از اینکه دیگه توی اتاقی که همه ی ملت بخاطر دکور عجیبش عاشقشن دیگه احساس آرامش ندارم متنفرم

از اینکه زبان و ول کردم درست جایی که داشتم به اوج میرسیدم متنفرم

از اینکه آخر فیلم الی مرده بود متنفرم

از اینکه به همه ی اونایی که یه روزگاری هرشبمون و با هم می گذروندیم و آوار جمشیدیه و دربند می شدیم این روزا وقت خوابیدنم ندارن متنفرم

از اینکه مهمونامون ساعت 10.30 شب می رسن و تا 2 می خوابن و بعد میرن خونشون متنفرم

از اینکه اینهمه وبلاگه هرروز بهشون سر می زنم شاید آپ شده باشن ولی نه متنفرم

از اینکه نوشته های قبلیم و حذف کردم متنفرم

از اینکه کلی حرف واسه نوشتن دارم اما نمی تونتم خوب بنویسم متنفرم

از اینکه سینمای ایران به گند رفته و کسی نیست جمعش کنه متنفرم

از اینکه اخراجیای 2 از درباره الی بیشتر فروش کرده متنفرم

از اینکه همه ی چیزایی که دوست داشتم به نوعی از زندگیم خداحافظی کردن متنفرم

از اینهمه آدمی که تا یادشون نباشی نمی شناسنت متنفرم

از اینکه 600 بار برگه ساختن ای میل و ساختم و به آخرش که رسید دی سی شدم متنفرم

از اینکه فیس بوک باز نمی شه متنفرم

از اینکه آدمای روم انقدر راحت سر کار می رن متنفرم

از اینکه همه ی آی دی های مسنجرم خاموشن متنفرم

از اینکه پازلی (از اون 1000 قطعه ای ها)ندارم که حلش کنم متنفرم

از اینکه هنوز خاطرات مشهد و ننوشتم متنفرم

از اینکه این همسایه مزخرف با بناییشون نسل سوخته ی سوسک و از نو در خونه ی ما پروروند متنفرم

از اینکه از دکوراسیون اتاقم خسته شدم اما انقدر همه چیش سر جاشه که نمی شه چیزیش و تغییر داد متنفرم

از اینکه هیچ کس وقت نداره باهاش برم موزه یا نمایش متنفرم

از این زندگی یکنواخت متنفرم

خدایا من از همه ی این زندگی لعنتی متنفرم

نه ببخشید

یه چیز هست که ازش متنفر نیستم

اونم اینه که پیش دانشگاهیم

حس خوبیه، وقتی همه ی اون دری وریهایی که 3 ساله دارن توی مخت می کنن جمع و جور شه و واقعا واست جا بیافته!

آخیش سبک شدم

 

برچسب 1یش:

دلم فیلم قبل از انقلابی می خواد که بیک و فردین باهم توش بازی کرده باشن، اونم بدون حضور آذرشیوا

برچسب 2یش:

سینماهای ولی عصر، جمهوری و انقلاب بسته ن ولی دیشب بالاخره درباره الی و دیدیم ...اونم با ممل

پسر تهرونی، خروس جنگی، امشب شب مهتابه و خدایا! چه بلایی سر سینمامون اومسبزده؟

تصور کنین بچه ای شش ساله رو که هروقت خواستیم سینما بریم پیچوندیمش و اینبار دفعه اولشه که اومده سینماخیال باطل

شروع فیلم: پریده بغل بابا من می ترســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم، چرا چراغا رو خاموش کردن، چراغا رو روشن کنین، بلند بلندخنثی

وسطای اوایل فیلم: باباااااااااااااا، اینا تلوزیون به این بزرگی و چطوری خریدن؟نیشخند بازم بلند

بابا: این گچه بابایی

چی میگی بابا، گچ چطوری فیلم نشون میده؟(بازم بلند)

بابایی اون بالا یه دستگاهیه، نور و میندازن روی اینجا

بابا ببر من و ببینم اونجا روآخ

فعلا بشین

صحنه ای که گلشیفته وسط آبه و داره دست و پا میزنه شروع می کنه بلند بلند خندیدن :آبجی این چه باحاله کلافه

آبجی صندلیاشم باحاله ها، از اول تا آخر صندلیشو می کشید به سمت بالا و می کوبید خودش و به پشتی صندلیگریه

نزدیک اواخر فیلم

بابا مسخره س، حوصله م سر رفت، بریم دیگه، آقا بسه، چقدر فیلم نشون میدیدن(جایی که ملت اشک توی چشماشون جمعه)

یعنی شانس آوردیم با چوب بیرونمون نکردن!خنده

برچسب آخر.یش:

یه پایان تلخ، بهتر از تلخی بی پایانه

باور کن

این تلخی بی پایان و دارم تجربه می کنم ...!

خوابای رنگی ببینین!


 

   و مسیح گفت : هر کس میخواهد اورا سنگسار کند

 اما سنگ اول را کسی به او بزند که  

                  یقین کند گناهی کمتر از او داشته  ...     

 

بشمر، تعداد آدمایی که سنگسارشون کردی!

 

ازوبلاگ قصه ی ناتموم

در شرح حال کنکورآزاد و از اینجا بخونید

خوابای رنگی ببینین


موضوع انشا: اخبار

چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸۸

ما ابتدا اخبار ساعت 14 اخبار نیم روزی از شبکه یک میبینیم
بعد اخبار جوانه ها را ساعت 16 از شبکه یک می بینیم
بعد ساعت 19 شبکه یک دوباره اخبار شبانگاهی میبینیم
بعد ساعت 20 این بار از شبکه خبر اخبار 20 رو میبینیم
بلافاصله میریم شبکه 2 و 20:30 رو میبینیم
و فورا میزنیم شبکه یک اخبار 21 را ملاحظه میکنیم
بدون معطلی میزنیم شبکه 3 اخبار 22 را دیده
و بعد از آن میزنیم شبکه دو اخبار 22:30 را دور خانواده میبینیم...


*کجایید اغتشاشگران که شیشه های وبلاگم را بشکنید؟!

**ای بی بی سی خالی بند، چرا مردم را تحریک می کنی؟

توضیح: در نظام جدید تمامی لغات معانی حقیقی خود را از دست داده و معنای متضاد پذیرفته اند،ساکت پس زین پس اخبار رو پیش خودتون تشریح کنید!چشمک

 

برچسب اولیش:

و راست گفت خداوند تبارک و تعالی که فتبارک الله احسن الخالقین"!

فک کنم بعد از چندین میلیارد سال این روزا هرروز هزار بار این جمله رو پیش خودش تکرار می کنه و انگشت به دهن با چشمانی بهت زده 20.30 را تماشا می کنه و می گه ؟  تعجب!!!!aaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa

 

برچسب دوم.یش:

بعد از 11 سال دینی خوندن بالاخره یکی پیدا شد که معلم دینی باشه و سواد دینیش در حد چمن نباشه!

 

برچسب آخر.میش:

فردا  کنکور آزاد به صرف کیک و ساندیس!نیشخند

خوابای رنگی ببینین


حجاب، معضل یا آزادی؟

یکشنبه ٧ تیر ۱۳۸۸

برچسب اول.یش:

 

دلم می خواد به سرکار علیه مدیره ی محترمه ی مدرسه مون که می فرمایند:

 "کسانی که مانتوی رنگی می پوشن دست نشانده های دشمنند که بقیه ابلهانه" به تقلید از آن ها عمل می کنند و ترویج فساد می فرمایند"

 بگم که چیزی که شما اسمش و فحشا می ذاری من حق مسلم خودم می دونم.

همین شماها هستین  که با تصورای خشک و گندیده تون برای مردای جامعه جا انداختین که هرکی مانتوی رنگی بپوشه باید سر تا پاشو دید بزنن چون یه چیزی شون میشه!

به نظرم اینجور آدم ها مثل شاگردای خودشیرینن که در جواب سوال معلمشون همه ی درس و توضیح می دن و هم خودشون و به دردسر می ندازن و هم حوصله ی معلم و سر می برن.

بد لباس پوشیدن بده بله، اما دلیل نداره توی ظل(ذل، زل  و ...) گرما چادر مشکی بکشی دورت که بگی حجابم کامله، اذیت کردن تنم گناه محسوب میشه نه؟

نمی دونم چرا عده ی زیادی بد حجابی و گناه محسوب می کنن، اما خیلی کارای دیگه

رو نه؟؟ واقعا چرا؟

*آدم با جنبه ای هستم و از اینکه بدون ملاحظه اعتقاد حقیقیتون و بگین و ازش دفاع کنین واقعا خوشحال میشم، شاید باید من و متوجه اشتباهم کنین نه؟

 

برچسب دوم.یش

 _سلام، خسته نباشید، پیتزا مهتاب؟

_سلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام، خوبی عزیزم، آره بفرمایید گلم(جنسیت: مذکر، سن: حدود 23 تا 28)

_ببخشید شماره ی پیتزا پاییز و دارین؟ کارتشون و خواهرم گم کرده شرمنده!

و کوبیدن گوشی

نتیجه ی اخلاقی:  گذشت آن دوره که خانم ها جواب چشم چرونی رو با دمپایی و جارو می دادنشیطان!

@ به هرگونه مشاوره از نوع راهنمایی یک  کنکوری اول راهی نیازمنیدم.از خود راضی

@@ کسی می دونه کارت کنکور دانشگاه آزاد و چطور باید بگیرم؟

خوبای رنگی ببینین!


 

پنجشنبه ٤ تیر ۱۳۸۸

برچسب اول(شب آرزوها)

خدای خوب من سلام

اگه هنوز صدام و میشنوی، اگه هنوز اون بالایی و داری نگام می کنی، نمی دونم هر هر می خندی، گریه می کنی، بهت زده ای یا چی، نمی دونم  کفرت در اومده یا هنوزم امیدواری یا شایدم اصلا وجود خارجی نداری، به هرحال، خواستم بگم یکی یکی آرزوهام و ردیف کردم ازت بخوامشون،

 یاد چند روز پیش و پنجره فولادی افتادم که با دیدن مریضایی که بهش بسته بودن دوستم که بار اولش بود اونجا رو میدید های های گریه کرد،

یاد کفن پوشای هفت تیر که به گلوله بستنشون،

یاد پسر همسایه مون که شیرینی مدال گرفتنش و توی کشتی پارسال خوردیم و امسال بخاطر مصرف زیاد شیشه مغزش از کار افتاده،

یاد همه ی اون هایی که توی زندان قصرن چون حقشون و می خواستن،

یاد خونواده ای که سه ماه تابستون پیش و توی چادر زندگی کردن، یاد مردمی که واسه حفظ آبروشون خون گرو گذاشتن،

یاد زنی که واسه ی غذا خریدن برای بچه هاش مجبور به تن فروشی شد،

یاد کوچولوی فال فورشی که دیشب نزدیک بود ماشین زیر بگیردش و ...

اون روزی که درد و آفریدی همدردیم آفریدی نه؟

شکر

برچسب دوم(بدون شرح)

اینا اعضای شورای نگهبانن، تورو خدا ببین کی می خواد بیاد مارو به حقمون برسونه!

 

برچسب سوم(کد آهنگ شهیدان شهر فرهاد)

کاش همه بذارن توی وبشون

<div align='center'><p align='center'>
<embed src='http://www.yaronline.com/kafrashi_blog.swf?unum=&media=farhad_shahidane_shahr' quality='high' width='160' bgcolor='#000000' height='70' name='kafrashi_blog' align='middle' allowScriptAccess='sameDomain' type='application/x-shockwave-flash' pluginspage='http://www.macromedia.com/go/getflashplayer' /></p></div><div style='display:none'><script language='javascript' src='http://www.webgozar.ir/c.aspx?Code=666282&t=counter'></script><script type='text/javascript' src='http://geoloc3.geovisite.com:82/private/geocounter.js?compte=340329685499'></script></div>

برچسب چهارم

ممنونم از اینکه اینهمه دوست داشتنی و مهربونین، ولی کنکور سال دیگه مال منه

خوابای رنگی ببینین


از خون جوانان وطن لاله دمیده

سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳۸۸

بر دهانش زنجیر بستند

دست هایش را به سنگ مردگان آویختند

و گفتند: تو قاتلی

غذایش را، تن پوشش را، پرچمش را ربودند

و گفتند: تو سارقی

ای خونین چشم و خونین دست

به راستی شب رفتنی ست

نه اتاق توقیف ماندنی ست

و نه حلقه های زنجیر

نرون* مرد، ولی رم نمرده است

با چشم هایش می جنگد

و دانه های خشکیده ی خوشه ای*

دره ها را از خوشه ها لبریز خواهد کرد

 

*پادشاه خونخوار رم

*کشته شدگان نبرد

 

محمود درویش

 

برچسب:

و مردمانی که غزه را سرزمین تر خود می دانند و مرگ را حق هم خاکیانشان ...


Blog Skin