
یه لیوان نوشابه مشکی تگری با اسنک پر از سس خردل یا یه بلال زغالی، سرخ شده بعد از یه دست والیبال غیر حرفه ای از نوع روبه رویی، یا بازی با یه baby 4 5 ماهه که انگشت شستش توی دهنشه و اون یکی دستش و پاهاش روی هواس و روی تختش دراز کشیده و داره بهت می خنده یا حتی خوندن شبه رمانای سلینجرگونه، کشیدن قلیون 7 میوه با بزرگان در این عرصه(دی:) گوش دادن آهنگای نامجو و ایرج بسطامی، دیدن فیلمای دهه ی 50 هالیوودی، اونم توی سینما کاپری زمان شاهی یا حتی یه مسافرت دسته جمعی که میانگین سنی اعضاش 22 سال باشه، هیچ کدوم هیچ کدوم اندازه ی داشتن دوست خوبی مثل تو نمی ارزه، باور کن ...
نوشتن یه شور عاشقانه س، لحظه ای که "من" با "من" هیچ فاصله ای ندارد ...