من و رویاهایم یک روز و نیم باهم فاصله داریم!
یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸۸
Part 1
_تا حالا هیچ فکر کردی اگه همه چی توی دنیا برعکس بشه چی میشه؟
_هیچی، تازه همه چی میره سرجاش ...
Part 2
طرف: شما دخترای دبیرستانی با کفش پاشنه بلند را رفتین روی دهن زبان فارسی با این لوس حرف زدناتون، میسی، قلبونت برم، خوشملم، عسیسم
من: من پیش دانشگاهیم!

طرف:
Part 3
دلم می خواست توی یه قرن قبل تر یا یه قرن بعدتر زندگی می کردم، از میون زمین و هوا بودن متنفرم!
Part 4
_می خوام یه لیست از کارایی که می خوام بعد کنکور انجام بدم بنویسم!
_بهش فک نکن، مخت می پوکه!
*این روزا که همه از کارایی که بعد کنکور می خوایم انجام بدیم حرف می زنیم، نمی دونم کنکور یه بهونه س یا یه سد!
یعنی من عاشق سال پیش دانشگاهیم! متفاوت ترین دوران زندگی یک شبه انسان!
Part 5
ساعت 2.5 شب که رسیدیم مشهد به درخواست سبا همون موقع رفتیم حرم، وقتی برگشتیم ساعت 5 بود و تا ساعت 7.30 انقدر بالش توی سرم کوبیدن که خوابم نبره و صبحونه بخوریم، وقتی صبحونه خوردیم و برگشتیم بقیه می خواستن بخوابن ولی خواب من پریده بود و اینگونه شد که ما به مدت 58 ساعت پلک روی هم نذاشتیم و در آخر دیگه کسی نای بیدار نگه داشتن بقیه رو نداشت!
Part 6
می خوام یه وبلاگ طرفداران آب طالبی بزنم!
Part 7
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است ...
زی زی گولو آسی پاسی دراکوتا تا به تا
خوابای رنگی ببینین