چقدر تعریفامون از شاد بودن و لذت بردن زشتن، وقتی که به مسخره شدن دیگران و سرکار رفتنشون اون طور می خندیم، فقط یه لحظه پیش خودمون فکر کنیم که اگه جای نفر اول باشیم چه حسی بهمون دست میده؟

چرا باید اینقدر ساده ارزش وجودی خودمون و پایین بیاریم و به خیلی چیزا بی توجه باشیم، این بی توجهی ممکنه فرهنگ غلط و تصورای اشتباهی و بسازه که ما یکی از دستندرکارانش بودیم ...!

یا اینکه برادر من، خواهر گلم، وقتی بولوتوث از زندگی خصوصی یه عده آدم میگیری، وقتی با ولع خاصی به رقصیدن چند تا دختر توی مهمونی نگا میکنی و وقتی تجاوز به یک انسان و دست مایه ی تفریح خودت قرار میدی، و بعد خیلی ساده اون و برای هرکی میشناسی و نمیشناسی می فرستی، بدون که تو یکی از دلایل کشته شدن شعور یه آدم یا حتی خودش محسوب میشی.

یا عمیقا احساس کن که اگر خودت شخصیت اول اینجور قصه ها بودی چه حالی داشتی و چند لحظه فک کن اگه ناموس خودت توی یکی از این فیلما بودن بازم با همون اشتیاق نگا می کردی؟

می دونین چند تا دختر بخاطر گول خوردن و بی آبرو شدن از ترس بی آبرویی بیشتر مجبور به تن فروشی میشن ؟

فرهنگ سازی و باید از خودمون شروع کنیم، یادمون نره که اولین و مهم ترین وظیفه ی ما توی دایره ی هستی انسان بودنه ...!

 از هرکسی که دلش خواستم خواهش می کنم که راجع به این موضوع بنویسه ...!

 

 آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم

آن عهد که بستیم به پیمانه شکستیم

ای فاتح هر قلب همانگونه که گفتی

ما عهد شکستیم ولی دل نشکستیم

 

برچسب(اضافه نوشت  12/6)

تلوزیون بازم داره عزاداری نشون میده، تلوزیون همیشه عزاداری نشون میده، تلوزیون عادت کرده عزاداری نشون بده، تلوزیون دوس داره عزاداری نشون بده، تلوزیون حسوده، دوس نداره ببینه مردم شاد باشن، تلوزیون خوش نداره جای توی سر و کله زدن به مردم یاد بده برن پیامبری که اعتقاد دارن و بشناسن و رفتارشون و شکل اون کنن، تلوزیون خرافات و دینداری می دونه، تلوزیون گریه رو حکم ایمان میبینه، تلوزیون نمی دونه خدا و آدم خوباش چقد از دستش شاکین، وای از دست این تلوزیون ...!

خنده فراموش نشه


Blog Skin